Hochwasser im Iran – Alarmstufe 1.

Wer Goethe kennt, kennt auch Hafiz, den großen iranischen Dichter. Hafiz ist aus Shiraz, der Stadt der Liebe, mit einem Garten, mit vielen Straßen, in denen Schmetterlinge, Vögel und Honigbienen friedlich um die Organgenbäume herumfliegen. Die Stadt mit ihrem historischen, berühmten „Darwazeh ghoran, wo jährlich zehntausende Menschen das Nourouz (Neujahrs-)-Fest an der Grabstätte von Hafiz feiern.  All das ändert sich nun mit dem gewaltigen Hochwasser, das letzte Woche vom Nordiran aus angefangen hat – und jetzt steht das ganze Land unter Alarmstufe 1. Die Menschen müssen aus Sicherheitsgründen in ihren Häusern bleiben. Viele Menschen erreichte die Nachricht und der Alarm nicht und sie waren auf dem Weg zu Ausflügen auf Landstraßen und Autobahnen unterwegs. Ahnungslos gerieten Sie in Lebensgefahr.  Die offiziellen iranischen staatlichen Nachrichten werden von den Bürgern wenig empfangen, weil sie voll von religiösen Predigern ist. Die Sozialmedia wie Instagramm und WhatsApp wurden gedrosselt und sind sehr langsam.

Die aktuelle Hochwasserkatastrophe wurde so oft erst wahrgenommen, als sie selbst auf dem Weg davon betroffen waren. Per Telefon wurde das Land informiert.  Das Hochwasser trifft nun nicht nur Shiraz sondern mittlerweile den ganzen Iran. Das Hochwasser läuft wie ein  Drache durch das Land und verwüstet alles. Hunderte Menschen sind dadurch im Schlamm versunken und die offizielle Zahl von Hunderten Toten und Verletzen steigt weiter an. 

Kaweh Madani, der bei den Vereinten Nationen im Bereich Umweltschutz arbeitet und früher im Iran als Chef der Krisenmanager für Naturkatastrophen tätig war, erklärte neulich in VOA Farsi (persisch): Das Hochwasser kommt von den Veränderungen in der Luft, und die gab es schon immer. Die aktuelle Situation im Iran ist aber auch bedingt durch hausgemachte Probleme wie Staudämme, die viel Wasser gespeichert haben und nicht korrekt reguliert wurden. Das Wasser hätte regelmäßig abgelassen werden müssen. Das führt nun dazu, daß sie keine Aufnahmefähigkeit mehr haben, sie sind übervoll und das Wasser läuft über. Ein andere Ursache ist, dass Sand und Steine von Flussbetten tief ausgegraben wurden und für Wohnimmobilien und Industrie genutzt wurden – das Wasser wurde gewissermaßen aus seinem Lebensraum verdrängt. Auch ist zu beachten, dass die  Flußbetten zu Straßen und Eisenbahn-Wegen gemacht worden sind. 

Die Land steht in Schlamm. Umweltschützer warnen vor schwimmenden Schlangen im Wasser und vor gefährlichen Infektionen. Die Orangenbäume in Shiraz stecken nun „bis zum Hals“ in Schlamm. Wo die Bienen und Schmetterlinge sind – niemand wüsste es zu sagen. /Nasrin Parsa

سلطانه رژیم چنج ایران

اتحادیه اروپا به احترامش برخاست و یک دقیقه ممتد برای نسرین ستوده وکیل زندانی در اوین کف زد. اما چرا کاندیداهای اتحادیه اروپا برای رهبری ایران یکی پس از دیگری سقوط میکنند؟ چرا تا کنون اهمیتی به مبارزات اسماعیل بخشی و دیگر شهرهای ایران که „اوین “ ندارند نداده است؟

ستوده از مبلغین انتخاباتی حسن روحانی رئیس جمهور کنونی ایران، از حامیان تبلیغاتی سید احمد خاتمی و حامیان سید حسین موسوی،  دانش آموخته در مکتب زهرا رهنورد نویسنده کتاب حجاب زن مسلمان است . رهنورد از تلاشگران تئوریسین جداسازی جنسی در دانشگاهها و مبلغ تبلیغاتی همسرش میر حسین موسوی بود که بعنوان „زن انقلاب ایران“ در رسانه های بین المللی معرفی شد. او اکنون با همسرش در حصر خانگی اند.  نسرین ستوده از دوستان نزدیک خانواده هاشمی رفسنجانی ست و هاشمی رفسنجانی را محبوب مردم و زنان خانواده او را پیشتاز حقوق زنان میخواند . او نیز قبلا“ در یک جلسه با حضور زهرا رهنورد در یک ویدئوی اینترنتی به بهانه مبارزه با اعدام گفته است “ شکنجه گران ساواک وظیقه خود را انجام میدادند“ دفاعی که فاقد  زبده کاری حقوقی ست. در تاریخ دادگاههای نازی آلمان کسانی هم که فقط منشی اداری نازی ها بودند به زندان محکوم  شدند چون بخشی از سیستم نازی را آنها با مراوداتشان  روی پا نگهداشته بودند.  نسرین ستوده به عنوان حامی حقوق بشر درایران در رسانه ها پشتیبانان زیادی دارد. او با حضور در فیلم“ تاکسی“ جعفر پناهی  با شالی سفید بر سر باعث شد که این فیلم برنده  جایزه طلائی در خارج از کشور شود. پناهی ادعا کرده بود که بدلیل ممنوع الکار شدن این فیلم را „مخفیانه“ ساخته است و „مخفیانه به فستیوال بین المللی فیلم برلیناله فرستاده شد و „علنا“ برنده خرس طلائی شد.

آنچه که در „نظم“ جهانی قرن 20 میلادی با نوشتارهای خوب و انسانی و با زیر بنای نئولیبرالیسم صورت گرفت پس از صد سال با باز شدن مشت این ارگانهای جهانی مثل سازمان ملل دیگر نمیتوانند کار ساز باشند.  واژه زیبای „حقوق بشر“ و لایحه انسانی او را همین ارگانهای بین المللی زیر پا گذاشته و میگذارند و خواهند گذارد. حقوق بشر تا کنون در مورد جنگ و نسل کشی توان مقابله با دولت های جنگ افروز و کارخانه های اسلحه سازی را نداشته است. کشورهای عضو اتحادیه اروپا خود ناقضین حقوق بشربخصوص در آفریقا و خاورمیانه میباشند. با صدور مواد غذائی به آفریقا باعث زمین زدن کشاورزان آنجا شده و میشوند. همین رویه را هم برای ایران در سر میپرورانند که امروزه پیش لرزه های آنرا مردم بشدت میبینند.  اتحادیه اروپا در تقلای دستیابی هر چه بیشتر و بیشتر بر بازار ایران و سعی در مقابله با بازار چین و همچنین جلوگیری از حضور فعال آمریکا درتجارت با ایران دارد. اروپا از نظر جغرافیائی بسیار به ایران نزدیک است.  

اتحادیه اروپا که برای تاءمین و خدمت به کنسرن ها و بانک ها بوجود آمده است بر عکس ترامپ بجای لشکر کشی به ایران در تلاش نگهداشتن جریانات اصلاح طلبی که حافظ سیستم نئولیبرال کنونی ایران میباشند. خط مقدم نئولیبرالیسم خصوصی سازی ست. اگر اتحادیه اروپا برای اسماعیل بحشی و دستگیری اش اهمیتی قائل نیست پر واضح است که او علیه خصوصی سازی بپا خواسته است. دانشجویان زندانی در شهرستان های ایران که „اوین“ ندارند ناشناس و بی حمایت مانده اند. انگار ایران فقط به تهران خلاصه میشود.

برگردیم به کف زدن ها.  اتحادیه اروپا که سرپا ایستاده و کف میزند. کاندید رژیم چنج آنها  حتما“ و باید یک“زن“ باشد.  زن بودن میتواند توهم  توجه به حقوق قرن ها پایمال شده زنان را بوجود آورد. کاندید  زنی ست „متاءهل“  با تصویری „مادرانه“ و صدائی „ضعیف و نازک“ او باید همخوانی ظاهری با „فرهنگ“ جامعه داشته باشد.  تصاویر رسانه ای نسرین ستوده جوابگوی این انتخاب است. بعنوان „مادر“ کودکانش را دربغل گرفته و یا در عکسهای „خانوداگی“ کانون گرم خانه را با لبخند های همسرش گرم میکند. برای نئولیبرالیسم این بهترین انتخاب است. مادر و همسر بودن! واژه هائی که برای مردم ایران در بافت سنتی و روستائی اش در ظاهر همچنان اهمیت خاصی دارد. همان ویژه گیهای زهرا رهنورد با نام „زن انقلاب ایران“.

اتحادیه اروپا با این نمایش ها درحال آزمایش افکار عمومی مردم ایران است که آیا مردم کاندیدهای منتخب آنها را میپذیرند یا مثل شیرین عبادی و رهنورد  او را فراموش میکنند؟ این آزمایشی ست از راه دور و ربطی به پشتیبانی  مبارزات حق طلبانه ملت درون ایران ندارد.همانطور که تا کنون جایزه نوبل و خرسهای طلائی و نقره ای جشنواره های بین المللی نتوانستند دربوجود آوردن خیزش دیماه مردم و ایجاد اعتصابات مختلف و اعتصابات نان و کار تائیری داشته باشند. مردم در جامعه ای هستند که خطرات آن را میشناسند و میدانند کی دوباره بر روی سکوها بروند و کی دوباره به خیابانها بیایند. مردم خود سالار شده اند.

پ.ن.

خانم ماریچه اسخا نماینده پارلمان اروپا و منتقد حقوق بشر در ایران به هنگام حضور با دیپلماتیهای ایرانی روسری سفیدی بر سر کرد که موجب انتقادات شدیدی از طرف گروههای مختلف زنان شد. او در سال 2013 به دیدار نسرین ستوده و جعفر پناهی رفت.

اختلاسگران اهل قلم درزمان گفتگوی تمدن ها



فرج سرکوهی در فیس بوک خودش با کمنت „شرم باید سرخ شود“ به حمایت از ویدئوی شهرنوش پارسی پور برخاسته و آنرا شر کرده است. . ولی یک اما و سئوال از او بهمراه دارد. 
شهرنوش پارسی پور رمان نویس ساکن آمریکا از طریق پیام ویدئوئی از مردم تقاضای خرید خانه دو اتاقه کرده است تا کنون 120.000 دلار برای او جمع آوری شده است او به حداقل 400.000 دلار نیاز دارد. این قابل تحسین است که تابوی بی پول بودن بشکند وکسی خود را مقصرفقر مالی خود نداند و همه بدانند که سرمایه داری با اهل قلم و اندیشه چه میکند و آنها را بکجا میرساند.

من فرج را از فرانکفورت میشناسم. 
زمانیکه داد زدم „آتش آتش“ کانون نویسندگان ایران در „تبعید“ که عضو آن بودم و از جمله همشهری آنزمانم فرج سرکوهی در فرانکفورت سکوت کردند. زمانی بود که خاتمی به برلین آمد و از گفتکوی تمدن ها گفت. در زیر شرح ماجراست که موضوع من درتلویزیون آلمان در برنامه „سیاسی“ پحش شد و دادستان فرانکفورت علیه مهاجمین بمن که دو مرد اسلامگرا یک ترک و یک پاکستانی بودند، شکایت کرد. 
آنزمان یک روزنامه نگار معروف بنام ع. آهنین که در لیست قتل های زنجیره ای و زیر نظر پلیس بود بمن پیشنهاد کرد که با فرج در این مورد صحبت کنم. رفتم و با او صحبت کردم او حاضر شد در تلویزیون در اینمورد نظرش را بگوید. تلویزیون فرج را به برنامه سیاسی دعوت نکرد. به نظرمن بدلیل ( شروع روابط ایران-آلمان). بعد از آن فرج با من تماسی نداشت اما خود اوبا توجه به ارتباطات زیادش با رسانه ها میتوانست در اینمورد بنویسد و بگوید، اما نکرد و سئوال اینکه چرا نکرد؟
او در آنزمان در ویلای هاینریش بل اشتیفتونگ که به حزب سبزها تعلق دارد، مسکون بود. حزب سبز آلمان ازطرفداران خاتمی بودند. 
امروز فرج سر کوهی برای کمک به شهرنوش پارسی پور کمنتی نوشته است که من هم همان را تکرار میکنم“ در این فرهنگ کشی شرم باید سرخ شود“. دو نمونه زیر هر دو زن هستند و هر دو نویسنده و هر دو ایرانی. مگر من از شما نبودم؟

نامه سر گشاده به کانون نویسندکان ایران در „تبعید“
داد بزن – آتش آتش! 
این توصیه مادر دوستم بود که بمن میگفت اگر شب آنها دوباره پشت در خانه ات آمدند داد بزن آتش آتش! چون آتش میتواند به همه خانه ها سرایت کند همه از خانه بیرون میریزند. این فریاد را آنزمان دادستان فرانکفورت شنید و دوستان نشنیدند چرا؟ 
در ماجرای سفر خاتمی به آلمان 07. یولی 2000 من بعنوان ژورنالیست رادیو هسن به برلین رفتم و علاوه بر تهیه خبربرای این رادیو مقاله بلندی هم برای فارسی زبانان در مورد این سفر در روزنامه نیمروز نوشتم. سه هفته بعد از آن مورد ضرب و شتم دو مرد پاکستانی و ترک مقابل درورودی خانه ام در فرانکفورت قرار گرفتم. اولین رسانه ایرانی که این خبر را سریع پحش کرد “ رادیو صدای آشنا“ در فرانکفورت بود که آنزمان توسط منوچهر دوستی و فرهنگ کسرائی اداره میشد.بعد از آن خودم کتبا“ و تلفنی و با فراخوان به برگزاری جلسه از تمام نیروها تفاضای کمک کردم. با چندی از هنرمندان تئاتر در فرانکفورت تماس گرفتم با گروههای زنان ایرانی در سراسر اروپا تماس برقرار شد. حاصلی جز سکوت و بی خبری نبود. کانون نویسندگان ایران در تبعید و همچنین انحمن اهل قلم نیز کسانی بودند که به آنها خبررسانی شد. چرا انجمن اهل قلم فرانکفورت سکوت کرد؟ چرا آقای ربوبی که آنزمان دبیر کانون نویسندگان بود و در جریان کامل قرار گرفت سکوت کرد؟! چرا کانون نویسندگان سکوت کرد؟ مجله „آوای زن“ که آنزمان بطور مرتب داستانهای مرا بچاپ میرساند از همان ابتدا با خبر شد وسکوت کرد. بعد از 9 ماه برایم نوشت که نامه من در حافظه فاکس گیر کرده بوده است!!! با عنوان این سطر“ داستان عجیبی ست ما را در جریان بگذار“. 
تلویزیون هسن – آلمان در مورد آن حمله فیزیکی فیلم مستندی پخش کرد که نه تنها من بلکه یک دانشجوی زن بهائی ایرانی که در گزارش تلویزیونی مصاحبه شده بود، نیز قربانی تلفن های تهدید امیز از طرف ناشناسان شده بود. در آنزمان این خانم دانشجو ماههای آخر بارداری را میگذراند. دادستانی فرانکفورت اعلام جرم علیه مجرمین کرد.و پلیس جنائی فرانکفورت من و آن زن دانشجو را زیر چتر حفاظت برد. آنها برای ما تلفن مستقیم تماس در هر ساعت شب و روز برقرار کردند. تنها از برلین „زنان علیه بنیاد گرائی“ و مجله „هشت مارس“ از کلن خبر رسانی کردند. روزنامه نیمروز گزارش بلندی در اینمورد از من انتشار داد.

حضور محترم کانون نویسندگان ایران (در تبعید)، جضور محترم انجمن قلم ایران 
شما موظف به جوابگوئی هستید که چرا سکوت کردید؟ مگر من عضو نبودم،؟ مگر من روزنامه نگار نبودم؟ مگر من از شما نبودم؟ چرا سکوت کردید؟ شاید از ترس این که مبادا آتش گریبانگیرتان شود؟ این یک برگ از تاریخ این کانون خواهد بود.
من امروز اطلاعیه کانون در ارتباط با نمایشگاه کتاب فرانکفورت را خواندم و رابطه اعلامیه با واقعیت مرا حسابی آتش بجان کرد.

نسرین پارسا-برلین 
نویسنده-فیلمساز
اکتبر 2017

از فیس بوک فرج سرکوهی

Faraj Sarkohi geteilt Shahrnush Parsipurs Beitrag
10. März · · در این فرهنگ کشی شرم باید سرخ شود شهرنوش پارسی پور با آثاری چون سگ و زمستان بلند ، طوبا و معنای شب، زنان بدون مردان و.. از خلاق ترین نویسندگان ما است . نویسنده ای با این پیشینه درخشان چنین می گوید که در فیلم می بینید. این روزگار او(ما) است در دورانی که غارت و دزدی با رقم های نجومی در ایران عادی و بهنجار است.

Irans hausgemachte Wasserkrise

Irans hausgemachte Wasserkrise

Mehr als zwei Millionen Menschen müssen wegen Wassermangels ihre Region verlassen

Glaubt man einigen iranischen Wissenschaftlern, dann sind langfristig nicht die USA die größte Bedrohung des Landes. Im Fernsehen sagte Parviz Kardavani, Professor für Humangeografie und Wüstenforscher an der Universität Teheran: »Es gibt kein Wasser mehr. Die Wasserkrise, nicht die USA, bedroht die nationale Sicherheit.« Eine Einschätzung, die Kaveh Madani teilt, der bei den Vereinten Nationen im Bereich Umweltschutz arbeitet: Die Wasserkrise sei »tödlich«. Und auch die iranische Regierung schlägt Alarm und schätzt, dass in den kommenden zehn Jahren bis zu 50 Millionen Iraner wegen »Wassernot« auswandern müssen. Die hochgradig brisante Lage betrifft zunächst die Provinz Sistan und Belutschistan in Südost Iran.

Diese Provinz war lange der größte Wassermelonenexporteur der Welt, aber bereits vor zehn Jahren hat die Regierung den Auslandshandel mit der wasserintensiven Frucht verboten. Bisher haben zweieinhalb Millionen Menschen wegen der Wasserkrise diese Provinzen verlassen und befinden sich innerhalb Irans auf der Flucht. In Sistan und Belutschistan, wo Menschen seit über 5000 Jahren von Landwirtschaft, Viehzucht und Fischerei leben, wird es zunehmend lebensfeindlich. In den Ostprovinzen scheitert Iran daran, gemeinsam mit Afghanistan die Wassernutzung des Flusses Hirmand, der durch beide Länder fließt, zu regeln. Doch die Gründe für den Wassermangel sind unterschiedlich. Einige Forschungsinstitute benennen Faktoren wie das Bevölkerungswachstum, Missmanagement und falsche Landwirtschaftsbewässerung als Ursachen der Dürren. Kardavani, der auch »Vater der iranischen Wüste« genannt wird, beklagt die hohe Nitratbelastung des Wassers. »Das iranische Volk kannte die Kultur des richtigen Wasserverbrauchs, weil es dreitausend Jahre mit dem trockenen und dehydrierten Klima Irans aufgewachsen war.« Die Not der Menschen mischt sich mit Vorwürfen wegen Misswirtschaft und Korruption.

Eine scharfe Anklage kommt auch vom Forum der Wasserwissenschaftler, die darauf hinweisen, dass die Regierung schon in den 1980er Jahren von der sich abzeichnenden Wasserkrise wusste und es verschlafen hat, etwas dagegen zu tun: »Konnten sie nicht oder wollten sie nicht?«, fragen die Wissenschaftler. Sie kritisieren die Agrarpolitik Irans, die geprägt ist von »Deals« zwischen Mittelsmännern der Vertragsunternehmer und Parlamentsabgeordneten. Um Wahlen zu gewinnen, zeigen sich die Abgeordneten vor laufenden Kameras, wie sie Staudämme für die Bewässerung der landwirtschaftlichen Flächen einweihen. Dann zeigen sie sich wieder an der Seite von Landwirten, denen sie Subventionen bereitstellen. Die Wissenschaftler kritisieren, dass Wasser mit einer falschen Agrartechnik und für politische Interessen verbraucht wurde. Verantwortlich machen sie die Bürokratie, geheime Deals zwischen Parlamentsabgeordneten, manche Politiker und Behörden auf lokaler Ebene verantwortlich.

Um die Wasserkrise zu lösen, fordern die Wissenschaftlern die Reinigung des Wassers mit neuen Technologien. Dass allerdings das Angebot des israelischen Ministerpräsidenten Benjamin Netanjahu angenommen wird, ist zu bezweifeln. Der machte den Vorschlag, israelische Ingenieure könnten die technologische Wasserreinigung in Iran übernehmen. Irans Staatsoberhaupt Seyed Ali Khamenei wies das Angebot mit Beleidigungen zurück.Professor Parviz Kardawani machte unterdessen einen anderen Vorschlag, wie die Wasserkrise in Iran gemildert werden könne. Im Weltall trinken Astronauten ihren recycelten Urin. Und generell gilt, die noch übrigen 15 Prozent der iranischen Wasserreserven müssen ausschließlich fürs Trinken genutzt werden.

 

مسیح علینژاد و خنجر خواهرش

مسیح jpg

مسیح علینژاد ژورنالیست و مسئول تلویزیون اینترنتی تبلت است که بدلیل کمپین چهارشنبه های سفید و مخالفت با حجاب مورد بحث و انتقادهای گوناگون است.

مصاحبه تلویزیونی خواهر و دختر خواهر مسیح علی نژاد تکرار یک تاریخ نه چندان دور است. یاد آور مادرقصی القلب یک پسر 16 ساله مجاهد و دستور اعدام پدری علیه دو پسر جوانش در اوایل انقلاب که به همین سبک  کنونی  با این دو زن محجبه در تلویزیون سراسری ایران پخش شد.

مادر

مادر: وضو گرفتی؟ پسر بچه با گریه های خفه سر تکان میداد، بله!

مادر: از درگاه امام خمینی علیه السلام مغفرت طلبیدی؟ پسر بچه با شانه های آویزان و هق هق گریه سر تکان میداد، بله!

مادر: از دل شکسته مادرت و شرمندگی او جلوی مسلمانان عذر خواهی کردی؟ پسر بچه بروی دست وپای مادرش افتاد و بلند گریه میکرد. میگفت: ببخش! ببخش!

مادر: بخشش تو با خداست از دست من کاری ساخته نیست. در سحر گاه شب مصاحبه پسر بچه بعنوان منافق تیر باران شد.

فردای آن روز بعنوان تشکر از این مادر موءمن یک یخچال تمام عیار برایش فرستاده شد. وقتی که او پریز را به برق زد یخچال منفجر شد. مادر چند تیکه در خانه اش به سقف اتاق چسبید. این هدیه از طرف مجاهدین به مادر بود.

پدر

آیت اله محمد محمدی گیلانی رئیس داداگاههای انقلاب وقت خودش محکمه دو پسرش را که به سازمان مجاهدین پیوسته بودند بعهدی گرفت و حکم اعدام آنها را صادر کرد. وقتی که ما؟مورین از انجام آن سربار زدند. محمدی گیلانی خودش بلند شد که برود فرزندانش را اعدام کند. ماءمورین برای آن که نبینند پدری فرزندانش را تیر باران میکند خودشان آنها را اعدام کردند.

خواهر و خواهر زاده بسیجی  

   مصاحبه خواهر و خواهرزاده بسیجی مسیح علی نژاد  با تلویزیون سراسری همان فاجعه زنی ست که خود را .مادرنام  نهاده بود و آن پدری که فرزندانش را به جوخه اعدام سپرد.

این دو زن بسیجی که از دنیای واقعی دور و در نوحه امام صادق غوطه میخورند هیچ درکی از روند تغییرات ندارند. آنها میگویند این آن خواهری نیست که ما میشناسیم او به مقام رهبری ما توهین کره است و ما باید اکنون از نظر مذهبی „برائت“ بدهیم. اینگونه با برائتشان تفنگ را به سوی خواهر خود نشانه میگیرد. گر چه خواهر بغض خود را قورت میداد و هنوز معصومه اش را دوست داشت ولی میدانست که چکار میکند. او میگفت که پدر و مادرش هم بر این عقیده اند ولی بدلیل کسالت نتوانستند جلوی دوربین حاضر شوند. آنچه  واضح بود که والدین مسیح نمیخواستند به این پلیدی برسند که علنا“ روبروی دختر خود بایستند. آنها بعنوان والدینی روستائی دخترشان را دوست دارند. خواهر زاده بسیجی مسیح شعری بند تنبانی میخواند در مقابله با رقص زنان در خیابانها که: آه ! چه رقصی؟ اینجا رقص ما چمرانی است. چنین رقصی آرزوست! بسیجی بسیجی ست فرق نمیکند خواهر باشد یا خواهر زاده یا غریبه. تقاوت در دو دیدگاه و دو خواسته است.

این گونه مصاحبه ها با خانواده افراد مخالفین شیوه ترور روحی است که لبه بسیار تیزی به مسائل عاطفی فرد وارد میکند. تا بند بند دل را تیکه پاره میکند. خانواده که در همه فرهنگها جای امنی برای انسان است دز چنین مواردی به شکنجه گاهی تبدیل میشود که با بیرحمی تمام دل خونین را بتماشا می نشینند شاید ثوابی ببرند. آین ها انسان هائی هستند که از نظر عاطفی یخ بسته اند. این آدمها فقط منافع خود را میبینند. در یک کلام اخساس ندارند. اما آن کسی که شیوه های ترور سیستماتیک را میشناسد میتواند جان سالم بدر برد. آن کسی که به هر دلیل میخواهد راه دیگری را برود که نیاکان او و یا دیگران نرفته اند نشان میدهد که تغییر در جهان را فهمیده و راه دیگری میجوید. او میداند هیچ چیز در جهان ثابت نیست. سمت و سوی حرکتش به خودش مربوط است./ نسرین پارسا-برلین