گروگانگیری

گروگانگیری

اینجا چیکار میکنی؟
اومدم مدارکم را ببرم برای زندان.
هوووم زندان مدارک جوشکاری ترا برای چی میخواد؟
مرد به اتاق رفت و چند تا کاغذ دستش گرفت و برگشت. دم در یک پیکان سفید با چهار سرنشین ریشو منتظرش ایستاده بودند که با ورود او روی صندلی عقب وسط پنج نفر میشدند.

یک هفته بعد:
سر شب زنگ زدند و مرد با کله گنده و تراشیده اش، یک صورت چند ضلعی، هیکلی کوتاه و استخوانی در حالیکه مثل همیشه میلنگید وارد خانه شد.
اینجا چیکار میکنی؟
بهم دو روز مرخصی دادند.
هووووم مرخصی؟ تو که هنوز سه ماه از زندانت را نکشیدی چه جوری بهت مرخصی دادند؟
دادند دیگه.
خوب حتما“ با گشت خیابانی کسی را شناسائی کردی و اینم جایزه ته.
سکوت.
چیزی هست بخورم؟
حالا من به همسایه ها چی بگم؟ ناتور دیده که یک مرد وارد خونه شده. چی بگم؟
هیچی نگو، خاموشیه و همه جا سیاهه کسی نمیبینه کی میاد کی میره.
حالا چه جور میخوای برگردی؟
پس فردا سحر توی تاریکی برمیگردم.
نمیخوام دیگه بیای اینجا همونجور که هم پرونده ای های تو مرخصی ندارن تو هم نباید بیای.
باشه پس تو بیا زندان بمون.
آها تهدید میکنی؟
آره.
چرا لو دادی؟ چرا؟
لو ندادم.
پس چه جوری میذارن راحت تاکسی بگیری و بیای خونه؟ تازه توی این جنگ و خاموشی تاکسی توی شب نیست چه جوری اومدی؟
حاجی منو رسوند.
تف. آب دهن زن روی صورت زرد و چند گوشه اش روان شد.
هیچی نگفت.
سکوت.
من به حاجی گفتم که من قربانی هستم بذارین برم و اون دلش سوخت.
قربانی؟ هنوز سه ماه از حکم ات نگذشته میگی قربانی؟
به حاجی گفتم که مادرم „خانومه“ نذارین در غیاب من زنم خیلی جوونه به راه خلاف بیفته. بخاطر تو بود.
بحاطر من؟ میگی بیا زندان بمون و حالا میگی بخاطر تو؟ مادرت چی شده بوده که اینو میگی مگه نگفتی مادرت زن یک گروهبان ژاندارمری شده و ما باهاش رابطه نداریم.
آره زن یک گروهبان شد ولی با او هم نموند . ازش یک بچه داشت و گذاشت رفت . برگشت دوباره دنبال کارش.
کارش؟
آره خانوم بود. من و گودرز هم پیشش میرفتیم و میموندیم. اون موقع ما بچه های دبستانی بودیم . توی شهر بودن را دوست داشتیم تا پیش خانواده توی دهات و دنبال بزها توی کوهها رفتن.
حوب بعدش؟
بعد ها هم که دیگه به وضع او و زندگیش خو گرفته بودیم. ما توی دهات فقط نان و ماست میخوردیم. چیز دیگه ای نبود.
حالا چه جور از فحاشه خونه سر از دانشجویان پیشگام در آوردی؟ ترا چه به دانشجوها؟
موقع انقلاب در دانشگاه ها باز بود و منم رفتم آنجا و با اونها آشنا شدم. گفتم کارگرم و آنها هم دور منو سخت گرفتند و بردند توی جلساتشان. با من مهربان بودند و بمن درس میدادند.
چه درسی؟
مبارزه طبقاتی و این چیزها. من دیدم که منهم قربانیم و مادرم هم قربانی ست اینجوری شدم طرفدار چریکهای فدائی خلق ایران که بعدا“ همون گروه شد گروه اقلیت منهم با اونها بودم.
و با دروغ کارگر بودن رفتی و چریکهای نازنین را بی آبرو کردی. تو که اون موقع کارگر نبودی.
نه .
کجا زندگی میکردی؟
اتاق اجارهای .

تو که گفتی پیش مادرت!
آره. ولی دیگه سنی بودیم که میباید از آنجا بریم.
هوووم. آتیش توی گلوم گیر کرده که چه چریکهای نازنینی را دست انداختی؟
خیلی هم نازنین نبودند.
چرا؟
بعدا“ که فهمیدن تماس های خصوصی شون را با من قطع کردند
از کجا فهمیدند؟
خوب حتما“ دوستاشون بهشون گفتند.
بعدش؟
بعدآ که دانشگاه بخاطر انقلاب فرهنگی بسته شد، تونستم چند نفر را اینطرف اونطرف پیدا کنم و منو وصل کردند به سازمان.
سازمان؟
آره هسته مطالعاتی سازمان و پخش „نشریه کار“ بطور مخفیانه. بعد هم گفتند که دخترهای شرکت نفت توی زیتون کارمندی خونه جمعی دارند. دوستم هوادار پیکار بود واونجا میرفت که با هواداران تماس میگرفت. منهم ترا دیدم. اینجوری شد که شد دیگه.
و تو گفتی کارگری و فرزند روستاهای دور دست و با بی مادری بزرگ شده ای و با کار روزمزد اینجا و اونجا زندگی میگذراندی و حالا عزم جزم داری که با تشکیل یک خانه تیمی اساس و بنیاد سرمایه داری را برای اینهمه ظلم پائین بیاری.
درسته گفتم و میدیدم که صورت بره وار تو چه گلی برای مبارزه زیر زمینی انداخته است. تو از „کتاب نینا“ میگفتی و میخواستی مثل او در همان شبهای خاموشی اعلامیه پخش کنی.
آره همین تنها انگیزه ام بود. من تشکیلاتی نبودم .فقط با همکارهایم بودم که هرکدام به یک گروه تعلق داشتند. پیکار، چریکها، مجاهدین، توده ای ولی هیچکدام آنها چیزی نبودند که من میخواستم. موقع انتخابات نمایندگان دانشگاه من را بعنوان نماینده انتخاب کردند. در یک اتفاق و یا یک تصادف نحس  تو هم موقع سخنرانی من با فرشته دوست دختر چریکت اونجا بودی میان دیگران. در کارهای تو که نشریات را زیر پیرهنت میذاشتی و قایم میکردی قهرمانان زندان را میدیدم که در زیر شکنجه های ساواک داد میزدند و سر خم نمیاوردند. خانواده ام بمن همه نوع آزادی را داده بودند ففط یک خط غیر قابل قبول بود و آن دوست پسر و یا حتی نامزد داشتن بود. این تنها نقطه ضعف خانواده من بود. اگر آن خط قرمز نبود منهم امروز روبروی تو با این کله گنده و تراشیده و رنگ زردت که بوی کافور زندان را میده ننشسته بودم.من هیچوقت دوستت نداشتم من فقط میخواستم نینا باشم که در شبهای خاموش باکو زمان انقلاب روسیه روزنامه پخش میکرد و برای حزب کمونیست و پیروزی انقلاب سرخ ها علیه تزاریسم فعال بود. اما این نینائی که امروز روبروی توست از اشتباه با تو بودن شب و روز آنقدر گریه میکند که چشمهاش مثل گنجشگ شده اند. من ترا دوست ندارم.
خوب نداشته باش.
این حس حقارت بی پایانیست ترا اینجا ببینم. نمیخواهم دیگر در این خانه را بروی تو باز کنم.
ولی من میتوانم در زندان را بروی تو باز کنم. تو از کارهای ما خبر داشتی. تو هم شریک جرمی.
دهن زن حشک شده بود تا تفی باو بیندازد. او بیرون از زندان گروگان یک زندانی تواب شده بود.

Nasrin Parsa

01.Mai.2018 – Berlin

 

Gelbwesten und Bombenanschlag auf Straßburger Weihnachtsmarkt

بمب علیه جلیقه زردها 

دیروز در شهز اشتراسبورگ فرانسه یک مرد جوان بعنوان „عامل“ بمب گذاری در بازار کریسمس دستگیر شد و دیگری با گلوله پلیس کشته شد. پلیس به جلیقه زردها برای „حفظ امنیتشان“ اعلام کرد که از تجمع و تظاهرات خودداری کنند. جلیقه زردها گفتند این نقشه ها حقه خود امنیتی هاست و آنها به اعتراضات و تجمع خود ادامه میدهند.
سال 2005 با نوشتن این کتاب بنام „تروریست یا بازیچه امنیتی ها“ مستند نقشه و همکاری سازمان اطلاعات و امنیت فرانسه در دست داشتن نقشه بمب گزاری ها در فرانسه و آخرین نمونه آن در آنزمان „بمب گذاری در بازار کریسمس اشتراسبورگ“ مکتوب نشان داده شد. امروز دوباره همان سناریو با همان نام و همان مکان تکرار میشود. اگر مردم فراموش کرده باشند حضور یک کتاب درمطبوعات بین المللی را نمیتوانند از بین ببرند. این جای خوشحالیست که جلیقه زردها امروز همان را میگویند که این کتاب 12 سال پیش افشاء کرد. گر چه برای من بعنوان نویسنده اش زندگیم را از همه کانالها یشان سالهای زیادی با خشونت همه جانبه جهنم کردند. یک قاضی آلمانی از جمع دوستانم بمن گفت: نسرین چرا خودت را با آن بالا بالائی ها درگیر کردی؟

جنبش جلیقه زردها از مرز فرانسه گذشته و در کشورهای عراق، مجارستان، بلغارستان،بلژیک وهلند گسترش یافته است. اروپا از وحشت یک انقلاب به خود میلرزد و از این ببعد تاریخ  باز هم بمانند سال 2000 شاهد صحنه سازی های مختلفی خواهد بود.

Female voice of Iran

 

Unmöglich? Nein! Iranische Sängerinnen sangen Solo auf der Bühne des Musikfestivals „Famele voice of  Iran“ in der Villa Elizabeth – Berlin.Seit der Islamischen Revolution 1979 im Iran ist der Sologesang von Frauen per Gesetz verboten. Aber einzelne Frauen akzeptieren das nicht, nehmen Ihre Stimme als Geschenk Gottes, wollen singen und tun es auch.  Es waren neun Frauen mit verschiedenen  Gesangssprachen: Azari, Persisch, Kurdisch und Aramäisch. Ihre Lieder sind nicht subversiv. Sie handeln von Liebe, Sehnsucht, Existenz und sind teilweise auch mystisch. Die Frauen waren seit Ende Oktober in Berlin und haben Zeit gehabt, in Freiheit mit Musikern zu üben und sich auch zu vernetzen.

Bei der Eröffnung am Abend des 09. November  wurde von der Moderation darauf hingewiesen, dass man auf die Sicherheit der Künstlerinnen bei der Rückkehr in den Iran Rücksicht nehmen müsse und dass keine Bilder von ihnen in den sozialen Medien veröffentlicht werden dürfen. Sie traten in Folklorekleidung und mit Kopfbedeckung auf.

Im Interview mit verschiedenen Medien blickten die Sängerinnen hoffnungsvoll in eine Zukunft, in der ihre Stimme problemlos Gehör finden werde.  Ihre musikalische Darbietung war eine Zeitreise in den poetischen Iran, mit vielen schönen Landschaften, Sorgen und der Sonne./ Presseagentur Nasrin Parsa

 

Secret Service or Journalist? Jamal Khashoggi

جمال خاشقچی اطلاعاتی یا روزنامه نگار؟

جمال خاشقچی „روزنامه نگار منتقد“ سعودی که ناپدید شدنش در سفارت عربستان در ترکیه دنیا را به یک داستان جنائی مشغول کرده است سالها مشاور شاهزده ترکی آل فیصل رئیس سابق سازمان اطلاعات عربستان سعودی و معاون اطلاعات و امنیت در بخش مطبوعات بوده، از افراد نزدیک شاهزاده ولی بن طلال میلیاردر سعودی و بیش ازسی سال در دستگاههای اداری- امنیتی واطلاعاتی عربستان سعودی مشغول بکار بوده است . او در دوره های متمادی در دفاتر سفارت عربستان سعودی در لندن و واشنگتن کار میکرده است، بعد از پایان کار در مشاغل دولتی اش „روزنامه نگار“ میشود. او تنها کسی بود که با بن لادن میتوانست مصاحبه کند و نسبت به مرگ او اظهار تاءسف کرد. وی روزنامه نگاری منتقد به سیستم سعودی نبود.با فرارش به واشنگتن و رابطه نزدیکش با صاحبان قدرتهای تسلیحاتی و سیاستمداران جنگ طلب جایگاه خود را علنا“ در پوشش „روزنامه نگار“ توجیه کرد. با احتمالات زیاد او به قتل رسیده است. آنچه از گذشته او بر میاید میتوان حدس زد که او حامل اطلاعات مهم امنیتی بوده است که میبایست سر به نیست شود
Nasrin Parsa
Berlin

Widerstand gegen Kleidervorschriften in Iran

  • Kultur
  • Widerstand gegen Kleidervorschriften in Iran

Zeitung: Neues Deutschland

Modische Parallelgesellschaft

In Iran widersetzen sich immer mehr junge Männer dem traditionellen islamischen Kleidungsstil. Sie tragen bunte Klamotten, legen Parfüm auf und färben sich die Haare

Die männliche Herrschaft akzeptieren sie nicht mehr. Sie sind junge iranische Männer zwischen 15 und 30 Jahren mit farbigem Lippenstift, gezupften Augenbrauen, auffälligen Frisuren, gefärbten Haaren und duftendem Parfüm. Sie tragen enge und knöchelkurze Hosen, ein Piercing am Bauchnabel zeigt sich unter dem engen Hemd oder T-Shirt. Sie tragen auffällige, modische Schuhe. Unter diesen Männern sind viele Studenten, arbeitslose Akademiker, Abiturienten und Schüler. Diese Männermode zeigt sich nicht nur in der Metropole Teheran oder anderen Großstädten, sondern wurde bis in die sehr von alten Traditionen geprägten Kleinstädte hineingetragen.

Diese Männer sind die dritte Generation nach der iranischen Revolution von 1979. Eine Revolution, die die Gründung eines schiitischen islamischen Staates zur Folge hatte mit einer obligatorischen islamischen Kleiderordnung sowohl für Männer als auch für Frauen. Während Frauen sich verschleiern mussten, trugen die Männer stehende Kragen ohne Krawatten. Dieses Symbol des Westens sollte vermieden werden. Hemden mit kurzen Ärmeln oder glatt rasierte Gesichter wurden untersagt. Die freien Arbeitsstellen wurden an Männer vergeben, wodurch Frauen automatisch aus der Arbeitswelt ausgeschlossen und auf die Rolle »Kinder, Küche und Kirche« beschränkt waren. Die Männer waren fortan Ernährer der Familien.

Das, was die neuen iranischen Männer darstellen, richtet sich gegen diese Männerrolle als Familienoberhaupt, Held und Märtyrer. Sie sind eine Enttäuschung für das fast vierzig Jahre alte islamische Erziehungssystem. Die digitale Welt gewinnt an Einfluss auf die Menschen. Und die Mode bewegt sich im Spannungsfeld zwischen Tradition und Moderne, setzt sich aber zunehmend von den Vorschriften ab. Der Dualismus der schwarz verschleierten weiblichen Moralpolizisten und der militärgrün angezogenen Basij, die paramilitärische Einheit, die im Aus- und Inland tätig ist, wird durch junge modische Männer in Begleitung ihrer Freundinnen auf offener Straße infrage gestellt.

Das Tragen dieser Kleidung, Frisuren und Schmuck macht den gesellschaftlichen Charakter deutlich. Die Träger wenden sich vom Alten ab und zeigen gleichzeitig ihre Bindung an etwas Neues. Indem sie ihre Mode in der Öffentlichkeit präsentieren, wird sie zum Widerstand.

Dass Mode als Widerstand bedeuten kann, hat sich in der europäischen Geschichte mehrfach gezeigt. So wehrten sich etwa junge Österreicher während des „Anschlusses“ an das Deutsche Reich gegen eine „Arisierung“ der Mode. Propagandaminister Goebbels vertrat in eine Rede die Meinung: „Die Ideologie sollte im Reich die modische Linie bestimmen, vor allem im totalen Krieg.“ In dem die Mode zum Thema der Politik wurde, wurde sie auch Zeichen der Widerstands. Bei den sogenannten „Schlurfs“ in Wien handelte es sich um modische gekleidete jugendliche, die Swing- und Jazzmusik hörten und in entsprechende Tanzlokale gingen, wo sie die Hitlerjugend und andere Einheiten durch „Nazi raus“ Rufe provozierten. Sie trugen weite, bis zu den Knien reichende doppelreihige und gut gepolsterte Sakkos mit Nadelstreifen oder großen Mustern und auffälligen Farben. So widersetzten sich der propagierten Uniform oder nationalen Tracht.

Wie sich die Männerrolle in Iran verändert hat, geht zurück auf die 90er Jahre. Eine Videokassette eines iranischen Flüchtlings, der in die USA gegangen war, kursierte. Sein Name ist Mohammad Khordadian, ein Tänzer, den man auf der Kassette tanzen und Unterrichten sieht. Die Aufnahme gelangte über geheime Wege nach Iran und imponierte vielen jungen Leuten. Khordadian ging sogar in die Türkei, gab Tanzunterricht und veranstaltete Tanzwettbewerbe. Die Iraner reisten dorthin, um zu tanzen und zu feiern, was damals in Iran verboten war und bestraft wurde. Eine Generation – weiblich und männlich – tanzte in seinem Still. Er war der erste Tänzer, der Einzeltanz ohne Geschlechtsspezifische Ausrichtung lehrte und der den Menschen nach der Kreigsdepression  ein neues Lebensgefühl gab.

Das ist zwanzig Jahre her und die Zeiten ändern sich radikal. Mittlerweile versucht eine junge Generation, sich künstlerisch den rückständigen Parolen zu widersetzen. Es entwickelte sich eine stille Protestbewegung gegen die vorgeschriebene Rollenbilder von Männer und Frauen, vergleichbar mit den Zeichen der 68er in Deutschland.

Die Schuldzuweisungen der jungen Leute richten sich gegen die Eltern, die Revolutionsgeneration. Die Vorwürfe waren und sind: Warum habt ihr die Islamisten gewählt? Eine Gegenkultur wächst, sie richtet sich gegen das Regime und die vorherrschende Kultur. Die einsamen und engen Keller der Wohnhäuser sind zu Proberäumen für Musiker geworden. Eine Underground-Musikbewegung ist entstanden.Die Musiker texten Songs, in denen es um ihre Wünsche sein sollen. Es ist eine andere Rhetorik von Liebe und Leben. Das was Menschen bewegt,  findet neue Ausdrucksformen. Während die Kleriker über den Islam debattierten und die Intellektuellen im Ausland sich über die Form des Regimewechsels streiten oder über ihre Leben im Exil in Depression verfallen, wurde völlig vernachlässigt, was die jüngere Generation bewegt.

Durch die digitale Revolution und die Massenkommunkation boomt der illegale Markt mit Fernsehsatellitenantennen in Iran und seinen Nachbarländern. Millionen Haushalte verfügen über neue Leistungsfähige Fernseher; große Satellitenschüsseln stehen nun in iranischen Hinterhöfen oder sind versteckt hinter irgendwelchen Gegenständen auf den Dächern platziert, da der Satellitenempfang in Iran untersagt ist. Persischsprachige Sendungen aus dem Ausland haben vor einiger Zeit begonnen. 24-Stunden-Programme zu senden. Millionen Menschen schauen zu.

Als sich mit der Zeit auch die Mode änderte, kam es u heftigen Auseinandersetzung zwischen Zivilisten und der Moralpolizei. Westliche Mode wurde bestraft. Erst in der so genannte Reformistenzeit, seit der Wahl Präsident Mohammad Khatamie 2003 können Männer auch privaten Feiern Krawate tragen. Die spezifische Kleidervorschrift wird täglich ignoriert. Eine Parallelgesellschaft bildet sich anhand der Mode und Musik heraus./ Nasrin Parsa